دیوانِ شمس› غزل ۲۱۳۶› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۳۶
- بوبکر سر کرده گرو عمر پسر کرده گرو عثمان جگر کرده گرو و آن بوهریره انبان گرو
G2136:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو·چون می ز داد تو بود شاید نهادن جان گرو
- 2 بس اکدش و بس کدخدا کز شور میهای خدا·کردهست اندر شهر ما دکان و خان و مان گرو
- 3 آن شاه ابراهیم بین کادهم به دستش معرفت·مر تخت را و تاج را کردهست آن سلطان گرو
- 4 بوبکر سر کرده گرو عمر پسر کرده گرو·عثمان جگر کرده گرو و آن بوهریره انبان گرو
- 5 پس چه عجب آید تو را چون با شهان این میکند·گر ز آنک درویشی کند از بهر می خلقان گرو
- 6 آن شاهد فرد احد یک جرعهای در بت نهد·در عشق آن سنگ سیه کافر کند ایمان گرو
- 7 من مست آن میخانهام در دام آن دردانهام·در هیچ دامی پر خود ننهاده چون مرغان گرو
- 8 بهر چه لرزی بر گرو در کار او جان گو برو·جان شد گرو ای کاشکی گشتی دو صد چندان گرو
- 9 خامش رها کن بلبلی در گلشن آی و درنگر·بلبل نهاده پر و سر پیش گل خندان گرو
ganjoor: sh2136 · public domain