دیوانِ شمس غزل ۲۱۳۶ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۳۶

  1. بهر چه لرزی بر گرو در کار او جان گو برو جان شد گرو ای کاشکی گشتی دو صد چندان گرو

G2136:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو·چون می ز داد تو بود شاید نهادن جان گرو
  2. 2 بس اکدش و بس کدخدا کز شور می‌های خدا·کرده‌ست اندر شهر ما دکان و خان و مان گرو
  3. 3 آن شاه ابراهیم بین کادهم به دستش معرفت·مر تخت را و تاج را کرده‌ست آن سلطان گرو
  4. 4 بوبکر سر کرده گرو عمر پسر کرده گرو·عثمان جگر کرده گرو و آن بوهریره انبان گرو
  5. 5 پس چه عجب آید تو را چون با شهان این می‌کند·گر ز آنک درویشی کند از بهر می خلقان گرو
  6. 6 آن شاهد فرد احد یک جرعه‌ای در بت نهد·در عشق آن سنگ سیه کافر کند ایمان گرو
  7. 7 من مست آن میخانه‌ام در دام آن دردانه‌ام·در هیچ دامی پر خود ننهاده چون مرغان گرو
  8. 8 بهر چه لرزی بر گرو در کار او جان گو برو·جان شد گرو ای کاشکی گشتی دو صد چندان گرو
  9. 9 خامش رها کن بلبلی در گلشن آی و درنگر·بلبل نهاده پر و سر پیش گل خندان گرو

ganjoor: sh2136 · public domain