دیوانِ شمس غزل ۲۳۹ بیت ۱۲ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۹

  1. صلاح الحق و دین نماید تو را جمال شهنشاه و سلطان ما

G239:12

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 کرانی ندارد بیابان ما·قراری ندارد دل و جان ما
  2. 2 جهان در جهان نقش و صورت گرفت·کدامست از این نقش‌ها آن ما
  3. 3 چو در ره ببینی بریده سری·که غلطان رود سوی میدان ما
  4. 4 از او پرس از او پرس اسرار ما·کز او بشنوی سر پنهان ما
  5. 5 چه بودی که یک گوش پیدا شدی·حریف زبان‌های مرغان ما
  6. 6 چه بودی که یک مرغ پران شدی·برو طوق سر سلیمان ما
  7. 7 چه گویم چه دانم که این داستان·فزونست از حد و امکان ما
  8. 8 چگونه زنم دم که هر دم به دم·پریشان‌ترست این پریشان ما
  9. 9 چه کبکان و بازان ستان می‌پرند·میان هوای کهستان ما
  10. 10 میان هوایی که هفتم هواست·که بر اوج آنست ایوان ما
  11. 11 از این داستان بگذر از من مپرس·که درهم شکسته‌ست دستان ما
  12. 12 صلاح الحق و دین نماید تو را·جمال شهنشاه و سلطان ما

ganjoor: sh239 · public domain