دیوانِ شمس› غزل ۳۰۸۴› بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۸۴
- چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز که ساقی می گلگون و رشک گلزاری
G3084:2
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 به جان تو که بگویی وطن کجا داری·که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری
- 2 چو خارپشت سر اندرکشید عقل امروز·که ساقی می گلگون و رشک گلزاری
- 3 سماع باره نبودم تو از رهم بردی·به مکر راه زن صد هزار طراری
- 4 به گوش چرخ چه گفتی که یاوه گرد شدهست·به گوش ابر چه گفتی که کرد درباری
- 5 به خاک هم چه نمودی که گشت آبستن·ز باد هم چه ربودی که میکند زاری
- 6 به کوهها چه سپردی که گنج ساز شدند·به بحرها تو بیاموختی گهرباری
- 7 به گوش کفر چه گفتی که چشم و گوش ببست·به گوش عقل چه گفتی که گشت انواری
- 8 چگونه از کف غم میرهانیم در خواب·چگونه در غم وا میکشی به بیداری
- 9 به مثل خواب هزاران طریق و چارهاستت·که ره دهی دل و جان را به غصه نسپاری
- 10 چنانک عارف بیدار و خفته از دنیا·ز خار رست کسی که سرش تو میخاری
- 11 به آفتاب و به ماه و به اختران و فلک·چه دادهای تو که بیپر کنند طیاری
- 12 به ذرههای پرنده چه نغمه از تو رسید·که گر به کوه رسانی همش به رقص آری
- 13 دماغ آب و گلی را ز مکر پر کردی·چنانک با تو همیپیچد او به مکاری
- 14 دمی که درندمی تو تهی شوند چو خیک·نههای و هوی بماند نه زور و رهواری
- 15 خموش کردم و بگریختم ز خود صد بار·کشان کشان تو مرا سوی گفت میآری
ganjoor: sh3084 · public domain