دیوانِ شمس غزل ۳۱۳۴ بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۳۴

  1. صنعت رها کن، صانع بس استت شاهد همو بس، کم ده گوایی

G3134:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 تو جان مایی، ماه سمایی·فارغ ز جمله اندیشهایی
  2. 2 جویی ز فکرت، داروی علت·فکرست اصل علت فزایی
  3. 3 فکرت برون کن، حیرت فزون کن·نی مرد فکری مرد صفایی
  4. 4 فکرت درین ره شد ژاژ خایی·مجنون شو ای جان، عاقل چرایی؟!
  5. 5 بد نام مجنون رست از کشاکش·باهوش کرمی، مست اژدهایی
  6. 6 کرم بریشم، اندیشه دارد·زیرا که جوید صنعت نمایی
  7. 7 صنعت نماید، چیزی بزاید·از خود برآید زان خیره‌رایی
  8. 8 صنعت رها کن، صانع بس استت·شاهد همو بس، کم ده گوایی
  9. 9 او نیستها را دادست هستی·او قلبها را بخشد روایی
  10. 10 داد او فلک را دوران دایم·نامد زیانش بی‌دست و پایی
  11. 11 خامش! برآن باش که پر نگویی·هرچند با خود بر می‌نیایی

ganjoor: sh3134 · public domain