دیوانِ شمس غزل ۴۰ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۴۰

  1. هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را

G40:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را·لابه‌گری می‌کنمت راه تو زن قافله را
  2. 2 مست و خوش و شاد توام حاملهٔ داد توام·حامله‌گر بار نهد جرم منه حامله را
  3. 3 هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر·هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
  4. 4 می‌کشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمی·تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
  5. 5 آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه·آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
  6. 6 همچو کتابی‌ست جهان جامع احکام نهان·جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
  7. 7 شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمش·باز کن از گردن خر مشغلهٔ زنگله را

ganjoor: sh40 · public domain