دیوانِ شمس غزل ۷۵۵ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۷۵۵

  1. جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود

G755:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود·زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود
  2. 2 شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد·جان ما بی‌خویش شد زیرا که شه بی‌خویش بود
  3. 3 شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود·جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود
  4. 4 صاف او بی‌درد بود و راحتش بی‌درد بود·گلشن بی‌خار بود و نوش او بی‌نیش بود
  5. 5 یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت·آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود
  6. 6 جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت·گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود
  7. 7 نیست می‌گفتیم اندر هست گفت آری بیا·هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود

ganjoor: sh755 · public domain