پڑھیے› دفتر ۴› حصہ ۱۳۲ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین
قبطی کا سبطی سے خیر اور ہدایت کی دعا چاہنا، اور سبطی کا قبطی کے لیے خیر کی دعا کرنا، اور اس کا اکرم الاکرمین اور ارحم الراحمین سے قبول ہونا
- M4:3490 گفت قبطی تو دعایی کن که مناز سیاهی دل ندارم آن دهن
- M4:3491 که بود که قفل این دل وا شودزشت را در بزم خوبان جا شود
- M4:3492 مسخی از تو صاحب خوبی شودیا بلیسی باز کروبی شود
- M4:3493 یا بفر دست مریم بوی مشکیابد و تری و میوه شاخ خشک
- M4:3494 سبطی آن دم در سجود افتاد و گفتکای خدای عالم جهر و نهفت
- M4:3495 جز تو پیش کی بر آرد بنده دستهم دعا و هم اجابت از توست
- M4:3496 هم ز اول تو دهی میل دعاتو دهی آخر دعاها را جزا
- M4:3497 اول و آخر توی ما در میانهیچ هیچی که نیاید در بیان
- M4:3498 این چنین میگفت تا افتاد طشتاز سر بام و دلش بیهوش گشت
- M4:3499 باز آمد او به هوش اندر دعالیس للانسان الا ما سعی
- M4:3500 در دعا بود او که ناگه نعرهایاز دل قبطی بجست و غرهای
- M4:3501 که هلا بشتاب و ایمان عرضه کنتا ببرم زود زنار کهن
- M4:3502 آتشی در جان من انداختندمر بلیسی را به جان بنواختند
- M4:3503 دوستی تو و از تو ناشکفتحمدلله عاقبت دستم گرفت
- M4:3504 کیمیایی بود صحبتهای توکم مباد از خانهٔ دل پای تو
- M4:3505 تو یکی شاخی بدی از نخل خلدچون گرفتم او مرا تا خلد برد
- M4:3506 سیل بود آنک تنم را در ربودبرد سیلم تا لب دریای جود
- M4:3507 من به بوی آب رفتم سوی سیلبحر دیدم در گرفتم کیل کیل
- M4:3508 طاس آوردش که اکنون آبگیرگفت رو شد آبها پیشم حقیر
- M4:3509 شربتی خوردم ز الله اشتریتا به محشر تشنگی ناید مرا
- M4:3510 آنک جوی و چشمهها را آب دادچشمهای در اندرون من گشاد
- M4:3511 این جگر که بود گرم و آبخوارگشت پیش همت او آب خوار
- M4:3512 کاف کافی آمد او بهر عبادصدق وعدهٔ کهیعص
- M4:3513 کافیم بدهم ترا من جمله خیربیسبب بیواسطهٔ یاری غیر
- M4:3514 کافیم بینان ترا سیری دهمبیسپاه و لشکرت میری دهم
- M4:3515 بیبهارت نرگس و نسرین دهمبیکتاب و اوستا تلقین دهم
- M4:3516 کافیم بی داروت درمان کنمگور را و چاه را میدان کنم
- M4:3517 موسیی را دل دهم با یک عصاتا زند بر عالمی شمشیرها
- M4:3518 دست موسی را دهم یک نور و تابکه طپانچه میزند بر آفتاب
- M4:3519 چوب را ماری کنم من هفت سرکه نزاید ماده مار او را ز نر
- M4:3520 خون نیامیزم در آب نیل منخود کنم خون عین آبش را به فن
- M4:3521 شادیت را غم کنم چون آب نیلکه نیابی سوی شادیها سبیل
- M4:3522 باز چون تجدید ایمان بر تنیباز از فرعون بیزاری کنی
- M4:3523 موسی رحمت ببینی آمدهنیل خون بینی ازو آبی شده
- M4:3524 چون سر رشته نگه داری دروننیل ذوق تو نگردد هیچ خون
- M4:3525 من گمان بردم که ایمان آورمتا ازین طوفان خون آبی خورم
- M4:3526 من چه دانستم که تبدیلی کنددر نهاد من مرا نیلی کند
- M4:3527 سوی چشم خود یکی نیلم روانبرقرارم پیش چشم دیگران
- M4:3528 همچنانک این جهان پیش نبیغرق تسبیحست و پیش ما غبی
- M4:3529 پیش چشمش این جهان پر عشق و دادپیش چشم دیگران مرده و جماد
- M4:3530 پست و بالا پیش چشمش تیزرواز کلوخ و خشت او نکته شنو
- M4:3531 با عوام این جمله بسته و مردهایزین عجبتر من ندیدم پردهای
- M4:3532 گورها یکسان به پیش چشم ماروضه و حفره به چشم اولیا
- M4:3533 عامه گفتندی که پیغامبر ترشاز چه گشتست و شدست او ذوقکش
- M4:3534 خاص گفتندی که سوی چشمتانمینماید او ترش ای امتان
- M4:3535 یک زمان درچشم ما آیید تاخندهها بینید اندر هل اتی
- M4:3536 از سر امرود بن بنماید آنمنعکس صورت بزیر آ ای جوان
- M4:3537 آن درخت هستی است امرودبنتا بر آنجایی نماید نو کهن
- M4:3538 تا بر آنجایی ببینی خارزارپر ز کزدمهای خشم و پر ز مار
- M4:3539 چون فرود آیی ببینی رایگانیک جهان پر گلرخان و دایگان