پڑھیے دفتر ۵ حصہ ۳ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد

مصطفیٰ صلوات اللہ علیہ کی اس حدیث کے وارد ہونے کا سبب کہ کافر سات آنتوں میں کھاتا ہے اور مومن ایک آنت میں کھاتا ہے

  1. M5:63 کافِران مهمان پیغمبر شدندوقتِ شام، ایشان به مسجد آمدند
  2. M5:64 که آمدیم ای شاه ما اینجا قُنُقای تو مهمان‌دار سکان افق
  3. M5:65 بی‌نواییم و رسیده ما ز دورهین بیفشان بر سر ما فضل و نور
  4. M5:66 گفت ای یاران من قسمت کنیدکه شما پر از من و خوی منید
  5. M5:67 پر بُوَد اجسام هر لشکر ز شاهزان زنندی تیغ بر اعدای جاه
  6. M5:68 تو به خشم شه زنی آن تیغ راورنه بر اِخوان چه خشم آید ترا
  7. M5:69 بر برادر، بی‌گناهی می‌زنیعکس خشم شاه، گرز ده‌منی
  8. M5:70 شه یکی جانست و لشکر پر ازوروح چون آبست واین اجسام جو
  9. M5:71 آبِ روح شاه اگر شیرین بودجمله جوها پر ز آب خوش شود
  10. M5:72 که رعیت، دین شه دارند و بساین چنین فرمود سلطان عبس
  11. M5:73 هر یکی یاری یکی مهمان گزیددر میان، یک زَفت بود و بی‌ندید
  12. M5:74 جسم ضَخمی داشت کس او را نبُردماند در مسجد چو اندر جامْ دُرد
  13. M5:75 مصطفی بردش چو وا ماند از همههفت بز بُد شیرده اندر رمه
  14. M5:76 که مقیم خانه بودندی بزانبهر دوشیدن برای وقت خوان
  15. M5:77 نان و آش و شیر آن هر هفت بزخورد آن بوقحطِ عَوجِ ابن عُز
  16. M5:78 جمله اهل بیت خشم‌آلو شدندکه همه در شیر بز طامع بدند
  17. M5:79 معده طبلی‌خوار هم‌چون طبل کردقسم هجده آدمی تنها بخورد
  18. M5:80 وقت خفتن رفت و در حجره نشستپس کنیزک از غضب در را ببست
  19. M5:81 از برون زنجیر در را در فکندکه ازو بد خشمگین و دردمند
  20. M5:82 گبر را در نیم‌شب یا صبحدمچون تقاضا آمد و درد شکم
  21. M5:83 از فراش خویش سوی در شتافتدست بر در چون نهاد او، بسته یافت
  22. M5:84 در گشادن حیله کرد آن حیله‌سازنوع نوع و خود نشد آن بند باز
  23. M5:85 شد تقاضا بر تقاضا، خانه تنگماند او حیران و بی‌درمان و دَنگ
  24. M5:86 حیله کرد او و به خواب اندر خزیدخویشتن در خواب در ویرانه دید
  25. M5:87 زانک ویرانه بد اندر خاطرششد به خواب اندر همانجا منظرش
  26. M5:88 خویش در ویرانهٔ خالی چو دیداو چنان محتاج، اندر دم برید
  27. M5:89 گشت بیدار و بدید آن جامه خوابپُر حدث دیوانه شد از اضطراب
  28. M5:90 ز اندرون او برآمد صد خروشزین چنین رسواییِ بی خاک‌پوش
  29. M5:91 گفت خوابم بتر از بیداریمکه خورم این سو و آن سو می‌ریَم
  30. M5:92 بانگ می‌زد وا ثُبورا وا ثُبورهم‌چنانکِ کافر اندر قعر گور
  31. M5:93 منتظر که کی شود این شب به سریا برآید در گشادن بانگِ در
  32. M5:94 تا گریزد او چو تیری از کمانتا نبیند هیچ کس او را چُنان
  33. M5:95 قصه بسیارست کوته می‌کنمباز شد آن در، رهید از درد و غم