پڑھیے› دفتر ۶› حصہ ۱۰ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۰ - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند
بادشاہ کا امراء اور متعصبین کو ایاز کی فضیلت، مرتبہ، قربت اور ان پر اس کی تنخواہ کا سبب اس طرح بتانا کہ انہیں حجت اور اعتراض کی گنجائش نہ رہے
- M6:385 چون امیران از حسد جوشان شدندعاقبت بر شاه خود طعنه زدند ❋
- M6:386 کین ایاز تو ندارد سی خردجامگی سی امیر او چون خورد ❋
- M6:387 شاه بیرون رفت با آن سی امیرسوی صحرا و کهستان صیدگیر ❋
- M6:388 کاروانی دید از دور آن ملکگفت امیری را برو ای مؤتفک ❋
- M6:389 رو بپرس آن کاروان را بر رصدکز کدامین شهر اندر میرسد ❋
- M6:390 رفت و پرسید و بیامد که ز ریگفت عزمش تا کجا درماند وی ❋
- M6:391 دیگری را گفت رو ای بوالعلاباز پرس از کاروان که تا کجا ❋
- M6:392 رفت و آمد گفت تا سوی یمنگفت رختش چیست هان ای موتمن
- M6:393 ماند حیران گفت با میری دگرکه برو وا پرس رخت آن نفر ❋
- M6:394 باز آمد گفت از هر جنس هستاغلب آن کاسههای رازیست ❋
- M6:395 گفت کی بیرون شدند از شهر ریماند حیران آن امیر سست پی ❋
- M6:396 همچنین تا سی امیر و بیشترسسترای و ناقص اندر کر و فر ❋
- M6:397 گفت امیران را که من روزی جداامتحان کردم ایاز خویش را
- M6:398 که بپرس از کاروان تا از کجاستاو برفت این جمله وا پرسید راست
- M6:399 بیوصیت بیاشارت یک به یکحالشان دریافت بی ریبی و شک ❋
- M6:400 هر چه زین سی میر اندر سی مقامکشف شد زو آن به یکدم شد تمام ❋