M2:85 — تاسهٔ تو جذب نور چشم بود / تا بپیوندد به نور روز زود
M2:85
含義 · به زبانِ تو — 您的語言 · AI
این حالتِ بیقراری و دلتنگی که هنگام بستن چشمها حس میکنی، در واقع کشش و جاذبهی نورِ درونِ چشمت است که میخواهد به منبع اصلی خود، یعنی نورِ بیرون، بپیوندد.
مولانا در این بخش از مثنوی، اصل بنیادین «جنسیت» یا «همسنخی» را توضیح میدهد که بر اساس آن، هر چیزی در جهان، جذبِ همجنس و همسنخ خود میشود (گرم گرمی را کشید و سرد سرد). او برای ملموس کردن این مفهوم، از یک تجربهی روزمره استفاده میکند: وقتی در یک اتاق روشن چشمهایت را میبندی، نوعی بیقراری و دلتنگی (تاسه) احساس میکنی. این بیت، آن احساس را تفسیر میکند.
به باور قدما، بینایی حاصلِ برخوردِ نوری از چشم با نورِ بیرونی بود. مولانا از این نظریه بهره میبرد تا بگوید آن «تاسه» و بیقراری، چیزی جز جاذبهی «نورِ چشم» تو نیست که مشتاقِ وصال با «نورِ روز» است. این دو نور از یک جنساند و فراقشان موجب بیقراری میشود. این اشتیاق برای پیوستن به اصل، نیروی محرکهی این جاذبه است.
این مثال، تمثیلی است برای یک حقیقت معنوی بزرگتر: همانطور که چشم ظاهری مشتاق نورِ محسوس است، «چشم دل» یا جان انسان نیز مشتاقِ «نور بیقیاس» الهی است. بیقراری و دلتنگیهای روحی ما در این جهان، ناشی از فراقِ جانِ نوری ما از اصلِ نورانی خویش است و این کشش، ما را به سوی مبدأ به حرکت وامیدارد.
- تاسه
- نگرانی، بیقراری، اندوه و اشتیاق شدید، دلتنگی
- جذب
- کشش، ربایش، به سوی خود کشیدن
- نور روز
- نور خورشید یا روشنایی بیرون
討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證
除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。
讀者們的提問0
尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。