閱讀 卷 6 約瑟夫先知(願他平安)因向非神祈求幫助而被囚禁數年,並說:‘請你在主面前提起我。’這是對他行為的肯定。 詩聯 3473

M6:3473 — چشم مهتر چون به آخر بود جفت / پس بدان دیده جهان را جیفه گفت

چشم مهتر چون به آخر بود جفتپس بدان دیده جهان را جیفه گفت
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3473

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن مهتر (پیامبر) چون نگاهش به فرجام و نهایت امور جفت شده بود، پس با همان چشم، دنیا را مردار (جیفه) نامید.

معنا: مولانا در این بیت می‌گوید که پیامبران و بزرگان الهی، به دلیل بینش عمیق و نگاه به عاقبت امور، ارزش حقیقی دنیا را درمی‌یابند و آن را ناچیز و بی‌ارزش (مردار) می‌شمارند.

شرح

این بیت در حقیقت، اوج و نتیجه‌گیری یک داستان آموزنده در مثنوی است؛ داستان پادشاهی که به اسبی دل‌باخته بود و عمادالملک، وزیرش، که با سخنی حساب‌شده، عشق شاه را نسبت به آن اسب کم کرد. داستان در پی آن بود که به ما نشان دهد چگونه دیدِ یک مشاور (عمادالملک) می‌تواند بر دیدِ پادشاه غلبه کند. اما مولانا، همچون همیشه، از سطح ظاهر فراتر می‌رود تا به لایه‌های عمیق‌تر حکمت برسد. او این قصه را دستمایه قرار می‌دهد تا تفاوت میان «چشم حال» و «چشم مآل» را توضیح دهد.

من بارها تأکید کرده‌ام که عقل حقیقی، همان دوراندیشی است؛ توانایی دیدن فرجام امور، نه صرفاً ظواهر زودگذر. پادشاه تنها با «چشم حال»، یعنی چشم ظاهربین و حالی‌نگر، اسب را می‌دید و مفتون زیبایی آن بود. اما عمادالملک، با «چشم مآل» و نگاه به عواقب، عیبی کوچک را در سر اسب برجسته کرد که مهر شاه را از آن بگرداند. اینجا مولانا فراتر می‌رود و می‌گوید که این «آخربینی» (فرجام‌نگری) صفت پیامبران و بزرگان دین است. مهتر در این بیت، بی‌تردید، اشاره به پیامبر اکرم (ص) دارد که به دلیل بینش الهی و فرازمانی‌اش، جهان را نه با چشم ظاهری و هوس‌آلود، بلکه با چشمِ متصل به «آخر» و «عاقبت» می‌نگریست.

این همان دیدی است که پیامبر را بر آن داشت تا دنیا را «جیفه» بخواند. نقل مشهوری از ایشان هست که فرمودند: «الدنیا جیفة و طالبها کلاب»؛ یعنی «دنیا مرداری است و طالبان آن سگان‌اند». این تعبیر تند، بیانگر همین بینش عمیق است که دنیا و متعلقات آن، در قیاس با حقیقت جاودان، بی‌مایه و بی‌ارزش‌اند. مولانا خود در جای دیگری از مثنوی می‌گوید: «جوز پوسیده است دنیا ای امین / امتحانش کم کن از دورش ببین». دنیا همچون گردویی پوسیده است؛ ظاهری فریبنده دارد، اما مغزی تهی. این فقط شامل مال و منصب نمی‌شود؛ بسیاری از «علوم» این جهانی نیز همین‌طورند؛ ابتدا آدم را مفتون می‌کنند، اما در نهایت می‌بینی که مغزی برای عرضه ندارند.

فارغ از داستان ظاهری، در نگاه عارفانه مولانا، این خدا بود که «دیان فرد» است و «از نیاز» (یعنی به حسب مصلحت و ضرورت) مهر اسب را در دل شاه «سرد کرد». سخن عمادالملک صرفاً یک بهانه یا «بانگ در» بود؛ یک درِ بسته، که ماهیت حقیقی آن را فقط چشمی که «منظرش وا شده» است، درمی‌یابد. این نشان می‌دهد که تمامی وقایع در عالم، در حقیقت، پرده‌ای از فعل باری‌تعالی هستند و علل ظاهری صرفاً حجابی‌اند برای گردش امور جهان.

درس بنیادین اینجا این است که ما باید «دید خود مگذار از دید خسان». نباید چشم بصیرت خود را به نگاه دیگران، به‌ویژه «خسان» (فرومایگان)، وام دهیم؛ چراکه این کار می‌تواند ما را به «مردار» بکشاند. ما باید در انتخاب راهنما و کسانی که بصیرت ما را شکل می‌دهند، نهایت دقت را داشته باشیم. چراکه عصاکشِ کور نمی‌تواند کورِ دیگر را هدایت کند. این بیت یادآوری می‌کند که ارزش واقعی اشیاء نه در ظاهرشان، بلکه در فرجام و پیامدهایشان نهفته است؛ و تنها چشمی که به آخر می‌نگرد، قادر به درک این حقیقت است.

نکات کلیدی

  • حکمت و عقل حقیقی در دوراندیشی و بینش به فرجام امور است، نه محدود ماندن به ظواهر.
  • ارزش حقیقی دنیا و متعلقات آن در قیاس با حقیقت جاودان، ناچیز و بی‌مایه است؛ دنیا همچون «جوز پوسیده» است.
  • پیامبران و بزرگان الهی با «چشم مآل» جهان را می‌نگرند و حقیقت بی‌بنیادی آن را درمی‌یابند.
  • بصیرت خود را به «دید خسان» (نگاه فرومایگان و سطحی‌نگران) وام ندهید و در انتخاب راهنما هشیار باشید.
  • تمام وقایع عالم، حتی دخالت‌های انسانی، در نهایت پرده‌ای بر فعل و مصلحت خداوند هستند.

Sources: d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 41:44 d6-s77 · 43:42

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。