閱讀 卷 6 獵人的故事,他將自己纏繞在草叢中,並將一把花草像帽子一樣戴在頭上,好讓鳥兒以為他是草。那隻聰明的鳥兒嗅出了一點不對勁,說這是人,我從未見過這種形狀的草,但牠並未完全識破,被他的計謀迷惑了,因為在第一次察覺時,牠沒有確鑿的證據;在第二次察覺詭計時,牠有確鑿的證據,那就是貪婪和欲望,尤其是在極度貧困和匱乏的時候。先知(願主福安之)說:貧窮幾乎就是不信 詩聯 453

M6:453 — کودکان گرچه که در بازی خوشند / شب کشانشان سوی خانه می‌کشند

کودکان گرچه که در بازی خوشندشب کشانشان سوی خانه می‌کشند
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:453

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کودکان، گرچه که غرقِ بازیِ خود شادند، اما شب با کششی بی‌امان آن‌ها را به سوی خانه می‌خواند. معنا: این بیت تمثیلی است برای غفلت بشر در زندگی که همچون کودکان به بازی‌های دنیا مشغول است و از کشش ناگزیر مرگ و بازگشت به خانهٔ اصلی خود غافل می‌ماند.

شرح

من معتقدم این بیت، دریچه‌ای گشوده بر یکی از عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین مباحث مولانا: غفلت بشری. او در اینجا با تمثیلی ساده و دلنشین از کودکان که غرق در بازی‌های کوچه و بازارند، حال و روز اغلب آدمیان را به تصویر می‌کشد. کودکان چنان به بازی سرگرم می‌شوند که زمان از دستشان می‌رود و حتی لباس و کفش خود را فراموش می‌کنند یا از دست می‌دهند. آنگاه که شب فرامی‌رسد، نیرویی ناگزیر آن‌ها را به سوی خانه می‌کشد، حال آنکه شرمسار و تهی‌دست‌اند.

این «شب» در مثنوی مولانا، بی‌هیچ تردیدی، کنایه از اجل و فرجام عمر است؛ غروبی است که بازی روزگار را به پایان می‌رساند. ما آدمیان نیز، از عالم تا جاهل، در گرمای بازی‌های زندگی چنان غرق شده‌ایم که از پایان این بازی غافل می‌مانیم. مولانا با قاطعیت می‌گوید که این غفلت، نه یک نقصان فردی صرف، بلکه یکی از رازهای حاکم بر نظام هستی است. گویی مصلحت عالم بر این است که چشمان آدمیان تا حدی بر حقایق مطلق بسته بماند؛ چرا که اگر پردهٔ غفلت به یکباره برداشته شود و همه از خواب بیدار شوند، «نظام عالم بر هم خواهد خورد.» این همان وضعیتی است که نادرند کسانی که بتوانند از این مدار غفلت بگریزند.

مولانا در ادامهٔ این حکایت، حال انسان را در این بازی بیشتر شرح می‌دهد. ما نیم عمر خود را صرف «آرزوی دلستان» می‌کنیم – دلبرانی که دل و زمان ما را می‌برند، یا همان مشغولیت‌های فریبندهٔ دنیا. نیم دیگر عمر را نیز در «غصه‌های دشمنان» می‌گذرانیم. در هر دو حال، ما را تهی‌دست و تهی‌مغز می‌یابیم. این یعنی «این یکی کلاه منو می‌بره، اون یکی جبه منو می‌بره، اون یکی کفش منو می‌بره». به عبارت دیگر، وقت ما، پول ما، انرژی ما، و حتی «مغز» ما در این تعاملات و مشغولیت‌های دنیوی به تاراج می‌رود. در حقیقت، مردم در کمین‌اند که چیزی از ما بدزدند، و این دزدی، بیش از آنکه مادی باشد، غارت سرمایه‌های وجودی ماست.

آن صیادی که در ادامهٔ حکایت از او سخن می‌رود، در توجیه خلوت‌گزینی خود می‌گوید که «خلق را من دزد جامه دیده‌ام.» او این تهمت را به مردم می‌زند، چون می‌بیند که چگونه با مشغول کردن ما به خودشان، وقت و عمر و انرژی ما را می‌ستانند. بنابراین راه خلوت و انقطاع از خلق را برمی‌گزیند تا از این غارت مصون بماند. اینجاست که مولانا با زبان عربی ندا سر می‌دهد: «خل هذا اللعب، بسک، لا تعد» – این بازی را رها کن، کافی است، دیگر بازنگرد. این ندا یک فرمان است، یک دعوت به بیداری. دعوت به یک «نگاه درجه دوم»، نوعی «مایندفولنس» که به ما امکان می‌دهد از بالای سر خود به بازی‌هایمان نگاه کنیم. این همان دروازهٔ خروج از غفلت است. گرچه بیرون آمدن از یک غفلت ممکن است ما را به غفلت دیگری بیندازد، اما این بیداری آغاز راه است. غفلت تنها وقتی به طور کامل زدوده می‌شود که ما وارد جهانی دیگر و حیاتی دیگر شویم، اما تا آن زمان، می‌توانیم با یاری بزرگان و چنین تذکراتی، پاره‌ای از این پرده‌های تو در توی غفلت را بدریم.

نکات کلیدی

  • زندگی در این دنیا همچون بازی‌ای است که اغلب انسان‌ها، از عارف تا عامی، در آن غرق شده‌اند.
  • «شب» نماد مرگ و پایان زندگی است که ناگزیر انسان را به سوی خانهٔ اصلی خود می‌کشاند.
  • غفلت، نه یک نقص فردی، بلکه یک راز و مصلحت الهی است که نظم عالم بر آن بنا شده است.
  • انسان در گرمای بازی، وقت و سرمایه‌های وجودی خود را از دست می‌دهد و در پایان، تهی‌دست می‌شود.
  • دعوت به «نگاه درجه دوم» و مایندفولنس راهی برای خروج از این غفلت و مشاهدهٔ خود از بیرون است.
  • رهایی کامل از غفلت در این دنیا ممکن نیست و تنها در حیاتی دیگر به وقوع می‌پیوندد.

Sources: d6-s11 · 00:03:20 d6-s11 · 00:04:59 d6-s11 · 01:07:24 d6-s10 · 00:56:22

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。