沙姆斯集 抒情詩 1099 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۹۹

  1. تا به کی صیقل زنی آیینه را شرم بادت آخر از آیینه گر

G1099:10

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ای نهاده بر سر زانو تو سر·وز درون جان جمله باخبر
  2. 2 پیش چشمت سرکش روپوش نیست·آفرین‌ها بر صفای آن بصر
  3. 3 بحر خونست ای صنم آن چشم نیست·الحذر ای دل ز زخم آن نظر
  4. 4 در مژه او گرچه دل را مژده‌هاست·الحذر ای عاشقان از وی حذر
  5. 5 او به زیر کاه آب خفته‌ست·پا منه گستاخ ور نی رفت سر
  6. 6 خفته شکلی اصل هر بیدادیی·تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر
  7. 7 پاره خواهم کرد من جامه ز تو·ای برادر پاره‌ای زین گرمتر
  8. 8 سرکه آشامی و گویی شهد کو·دست تو در زهر و گویی کو شکر
  9. 9 روح را عمریست صابون می‌زنی·یا تو را خود جان نبودست ای مگر
  10. 10 تا به کی صیقل زنی آیینه را·شرم بادت آخر از آیینه گر
  11. 11 سوی بحر شمس تبریزی گریز·تا برآرد ز آینه جانت گهر

ganjoor: sh1099 · public domain