沙姆斯集› 抒情詩 1099› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۹۹
- سرکه آشامی و گویی شهد کو دست تو در زهر و گویی کو شکر
G1099:8
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 ای نهاده بر سر زانو تو سر·وز درون جان جمله باخبر
- 2 پیش چشمت سرکش روپوش نیست·آفرینها بر صفای آن بصر
- 3 بحر خونست ای صنم آن چشم نیست·الحذر ای دل ز زخم آن نظر
- 4 در مژه او گرچه دل را مژدههاست·الحذر ای عاشقان از وی حذر
- 5 او به زیر کاه آب خفتهست·پا منه گستاخ ور نی رفت سر
- 6 خفته شکلی اصل هر بیدادیی·تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر
- 7 پاره خواهم کرد من جامه ز تو·ای برادر پارهای زین گرمتر
- 8 سرکه آشامی و گویی شهد کو·دست تو در زهر و گویی کو شکر
- 9 روح را عمریست صابون میزنی·یا تو را خود جان نبودست ای مگر
- 10 تا به کی صیقل زنی آیینه را·شرم بادت آخر از آیینه گر
- 11 سوی بحر شمس تبریزی گریز·تا برآرد ز آینه جانت گهر
ganjoor: sh1099 · public domain