沙姆斯集› 抒情詩 1288› 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۸۸
- بسا دلا که به زنهار آمد از عشقش کشان کشان بکشیدش نداد زنهارش
G1288:7
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش·روا بود که رساند به اصل دل دارش
- 2 من از قباش ربودم یکی کلهواری·بسوخت عقل و سر و پایم از کلهوارش
- 3 شکستم از سر دیوار باغ او خاری·چه خارخار و طلب در دلست از آن خارش
- 4 چو شیرگیر شد این دل یکی سحر ز میش·سزد که زخم کشد از فراق سگسارش
- 5 اگر چه کره گردون حرون و تند نمود·به دست عشق وی آمد شکال و افسارش
- 6 اگر چه صاحب صدرست عقل و بس دانا·به جام عشق گرو شد ردا و دستارش
- 7 بسا دلا که به زنهار آمد از عشقش·کشان کشان بکشیدش نداد زنهارش
- 8 به روز سرد یکی پوستین بد اندر جو·به عور گفتم درجه به جو برون آرش
- 9 نه پوستین بود آن خرس بود اندر جو·فتاده بود همیبرد آب جوبارش
- 10 درآمد او به طمع تا به پوست خرس رسید·به دست خرس بکرد آن طمع گرفتارش
- 11 بگفتمش که رها کن تو پوستین بازآ·چه دور و دیر بماندی به رنج و پیکارش
- 12 بگفت رو که مرا پوستین چنان بگرفت·که نیست امید رهایی ز چنگ جبارش
- 13 هزار غوطه مرا میدهد به هر ساعت·خلاص نیست از آن چنگ عاشق افشارش
- 14 خمش بس است حکایت اشارتی بس کن·چه حاجتست بر عقل طول طومارش
ganjoor: sh1288 · public domain