沙姆斯集› 抒情詩 1342› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۳۴۲
- ز بحر دل هزاران موج خیزد چو جوهرها بیاری اندر این دل
G1342:8
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 چه کارستان که داری اندر این دل·چه بتها مینگاری اندر این دل
- 2 بهار آمد زمان کشت آمد·کی داند تا چه کاری اندر این دل
- 3 حجاب عزت ار بستی ز بیرون·به غایت آشکاری اندر این دل
- 4 در آب و گل فروشد پای طالب·سرش را میبخاری اندر این دل
- 5 دل از افلاک اگر افزون نبودی·نکردی مه سواری اندر این دل
- 6 اگر دل نیستی شهر معظم·نکردی شهریاری اندر این دل
- 7 عجایب بیشهای آمد دل ای جان·که تو میر شکاری اندر این دل
- 8 ز بحر دل هزاران موج خیزد·چو جوهرها بیاری اندر این دل
- 9 خمش کردم که در فکرت نگنجد·چو وصف دل شماری اندر این دل
ganjoor: sh1342 · public domain