沙姆斯集› 抒情詩 1470› 詩節 2 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۷۰
- یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا من بر در دل باشم او آید در کویم
G1470:2
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 جانم به فدا بادا آن را که نمیگویم·آن روز سیه بادا کو را بنمیجویم
- 2 یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا·من بر در دل باشم او آید در کویم
- 3 گفتم صنم مه رو گه گاه مرا میجو·کز درد به خون دل رخساره همیشویم
- 4 گفتا که تو را جستم در خانه نبودی تو·یا رب که چنین بهتان می گوید در رویم
- 5 یک روز غزل گویان والله سپارم جان·زیرا که چو مو شد جان از بس که همیمویم
ganjoor: sh1470 · public domain