沙姆斯集 抒情詩 1640 詩節 9 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۴۰

  1. تا ز زهدان جهان همچو جنینت نبرم در جهان خرد و عقل تو را جا نکنم

G1640:9

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 گر تو خواهی که تو را بی‌کس و تنها نکنم·وامقت باشم هر لحظه و عذرا نکنم
  2. 2 این تعلق به تو دارد سر رشته مگذار·کژ مباز ای کژ کژباز مکن تا نکنم
  3. 3 گفته‌ای جان دهمت نان جوین می ندهی·بی‌خبر دانیم ار هیچ مکافا نکنم
  4. 4 گوش تو تا بنمالم نگشاید چشمت·دهمت بیم مبارات تو اما نکنم
  5. 5 متفرق شود اجزای تو هنگام اجل·تو گمان برده که جمعیت اجزا نکنم
  6. 6 منشی روز و شبم نیست شود هست کنم·پس چرا روز تو را عاقبت انشا نکنم
  7. 7 هر دمی حشر نوستت ز ترح تا به فرح·پس چرا صبر تو را شکر شکرخا نکنم
  8. 8 هر کسی عاشق کاری ز تقاضای من است·پس چه شد کار جزا را که تقاضا نکنم
  9. 9 تا ز زهدان جهان همچو جنینت نبرم·در جهان خرد و عقل تو را جا نکنم
  10. 10 گلشن عقل و خرد پرگل و ریحان طری است·چشم بستی به ستیزه که تماشا نکنم
  11. 11 طبل باز شهم ای باز بر این بانگ بیا·پیش از آن که بروم نظم غزل‌ها نکنم

ganjoor: sh1640 · public domain