沙姆斯集› 抒情詩 1715› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۷۱۵
- گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام
G1715:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام·دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
- 2 آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر·ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام
- 3 در غلط افکندهست نام و نشان خلق را·عمر شکربسته را مرگ نهادند نام
- 4 از جهت این رسول گفت که الفقر کنز·فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام
- 5 وحی در ایشان بود گنج به ویران بود·تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام
- 6 گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ·گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام
- 7 تا که سرانجام تو گردد بر کام تو·توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام
- 8 گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ·هست حیات ابد جوییش از جان مدام
- 9 خامش کن لب ببند بیدهنی خای قند·نیست شو از خود که تا هست شوی زو تمام
ganjoor: sh1715 · public domain