沙姆斯集 抒情詩 1715 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۷۱۵

  1. گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ هست حیات ابد جوییش از جان مدام

G1715:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام·دشمنم از مرگ من کور شود والسلام
  2. 2 آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر·ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام
  3. 3 در غلط افکنده‌ست نام و نشان خلق را·عمر شکربسته را مرگ نهادند نام
  4. 4 از جهت این رسول گفت که الفقر کنز·فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام
  5. 5 وحی در ایشان بود گنج به ویران بود·تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام
  6. 6 گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ·گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام
  7. 7 تا که سرانجام تو گردد بر کام تو·توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام
  8. 8 گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ·هست حیات ابد جوییش از جان مدام
  9. 9 خامش کن لب ببند بی‌دهنی خای قند·نیست شو از خود که تا هست شوی زو تمام

ganjoor: sh1715 · public domain