沙姆斯集 抒情詩 1939 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۳۹

  1. اشتران سربریده پای بالا می نهند اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان

G1939:3

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان·سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
  2. 2 ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا·تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
  3. 3 اشتران سربریده پای بالا می نهند·اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
  4. 4 آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش·بی نشان رو بی‌نشان رو بی‌نشان عاشقان
  5. 5 چون به گورستان درآید استخوان عاشقی·صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
  6. 6 ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او·گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
  7. 7 چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین·صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
  8. 8 در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف·چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
  9. 9 خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران·صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
  10. 10 ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر·تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان

ganjoor: sh1939 · public domain