沙姆斯集› 抒情詩 2716› 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۱۶
- منم جزوی و از خود کل کل است وی است دریای آتش من شراری
G2716:5
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 بگفتم با دلم آخر قراری·ز آتشهای او آخر فراری
- 2 تو را میگویم و تو از سر طنز·اشارت میکنی خندان که آری
- 3 منم از دست تو بیدست و پایی·تو در کوی مهی شکرعذاری
- 4 دلم گفتا ندیدی آنچ دیدم·تو پنداری ز اکنون است کاری
- 5 منم جزوی و از خود کل کل است·وی است دریای آتش من شراری
- 6 ورا دیدم چو بحری موج میزد·و جان من ز بحر او بخاری
- 7 ز تبریز آفتابی رو نمودم·بشد رقاص جانم ذره واری
- 8 خداوند شمس دین چون یک نظر تافت·بجوشید آب خوش از جان ناری
- 9 ز هر قطره یکی جانی همیرست·همیپرید اندر لاله زاری
ganjoor: sh2716 · public domain