بخش ۱۲۳ - حقیر و بیخصم دیدن دیدههای حس صالح و ناقهٔ صالح علیهالسلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا
當真主欲毀滅一支軍隊時,祂會讓撒利赫的眼睛和撒利赫的駱駝顯得卑微無力,即使敵人力量強大,也會顯得渺小,且「祂使你們在他們眼中顯得少量,以便真主完成已注定的事情」
- M1:2517 ناقهٔ صالح بصورت بد شترپی بریدندش ز جهل آن قوم مر
- M1:2518 از برای آب چون خصمش شدندنانکور و آبکور ایشان بدند
- M1:2519 ناقة الله آب خورد از جوی و میغآب حق را داشتند از حق دریغ
- M1:2520 ناقهٔ صالح چو جسم صالحانشد کمینی در هلاک طالحان
- M1:2521 تا بر آن امت ز حکم مرگ و دردناقةالله و سقیاها چه کرد
- M1:2522 شحنهٔ قهر خدا زیشان بجستخونبهای اشتری شهری درست
- M1:2523 روح همچون صالح و تن ناقه استروح اندر وصل و تن در فاقه است
- M1:2524 روح صالح قابل آفات نیستزخم بر ناقه بود بر ذات نیست
- M1:2525 روح صالح قابل آزار نیستنور یزدان سغبهٔ کفار نیست
- M1:2526 حق از آن پیوست با جسمی نهانتاش آزارند و بینند امتحان
- M1:2527 بیخبر کآزار این آزار اوستآب این خم متصل با آب جوست
- M1:2528 زان تعلق کرد با جسمی الهتا که گردد جمله عالم را پناه
- M1:2529 ناقهٔ جسم ولی را بنده باشتا شوی با روح صالح خواجهتاش
- M1:2530 گفت صالح چونک کردید این حسدبعد سه روز از خدا نقمت رسد
- M1:2531 بعد سه روز دگر از جانستانآفتی آید که دارد سه نشان
- M1:2532 رنگ روی جملهتان گردد دگررنگ رنگ مختلف اندر نظر
- M1:2533 روز اول رویتان چون زعفراندر دوم رو سرخ همچون ارغوان
- M1:2534 در سوم گردد همه روها سیاهبعد از آن اندر رسد قهر اله
- M1:2535 گر نشان خواهید از من زین وعیدکرهٔ ناقه به سوی کُه دوید
- M1:2536 گر توانیدش گرفتن چاره هستورنه خود مرغ امید از دام جست
- M1:2537 کس نتانست اندر آن کره رسیدرفت در کهسارها شد ناپدید
- M1:2538 گفت دیدیت آن قضا معلن شدستصورت اومید را گردن زدست
- M1:2539 کرهٔ ناقه چه باشد خاطرشکه بجا آرید ز احسان و برش
- M1:2540 گر بجا آید دلش رستید از آنورنه نومیدیت و ساعد را گزان
- M1:2541 چون شنیدند این وعید منکدرچشم بنهادند و آن را منتظر
- M1:2542 روز اول روی خود دیدند زردمیزدند از ناامیدی آه سرد
- M1:2543 سرخ شد روی همه روز دومنوبت اومید و توبه گشت گم
- M1:2544 شد سیه روز سیم روی همهحکم صالح راست شد بی ملحمه
- M1:2545 چون همه در ناامیدی سر زدندهمچو مرغان در دو زانو آمدند
- M1:2546 در نبی آورد جبریل امینشرح این زانو زدن را جاثمین
- M1:2547 زانو آن دم زن که تعلیمت کنندوز چنین زانو زدن بیمت کنند
- M1:2548 منتظر گشتند زخم قهر راقهر آمد نیست کرد آن شهر را
- M1:2549 صالح از خلوت بسوی شهر رفتشهر دید اندر میان دود و نفت
- M1:2550 ناله از اجزای ایشان میشنیدنوحه پیدا نوحهگویان ناپدید
- M1:2551 ز استخوانهاشان شنید او نالههااشکریزان جانشان چون ژالهها
- M1:2552 صالح آن بشنید و گریه ساز کردنوحه بر نوحهگران آغاز کرد
- M1:2553 گفت ای قومی به باطل زیستهوز شما من پیش حق بگریسته
- M1:2554 حق بگفته صبر کن بر جورشانپندشان ده بس نماند از دورشان
- M1:2555 من بگفته پند شد بند از جفاشیر پند از مهر جوشد وز صفا
- M1:2556 بس که کردید از جفا بر جای منشیر پند افسرد در رگهای من
- M1:2557 حق مرا گفته ترا لطفی دهمبر سر آن زخمها مرهم نهم
- M1:2558 صاف کرده حق دلم را چون سماروفته از خاطرم جور شما
- M1:2559 در نصیحت من شده بار دگرگفته امثال و سخنها چون شکر
- M1:2560 شیر تازه از شکر انگیختهشیر و شهدی با سخن آمیخته
- M1:2561 در شما چون زهر گشته آن سخنزانک زهرستان بدیت از بیخ و بن
- M1:2562 چون شوم غمگین که غم شد سرنگونغم شما بودیت ای قوم حرون
- M1:2563 هیچ کس بر مرگ غم نوحه کندریش سر چون شد کسی مو بر کند
- M1:2564 رو بخود کرد و بگفت ای نوحهگرنوحهات را مینیرزند آن نفر
- M1:2565 کژ مخوان ای راستخوانندهٔ مبینکیف آسی خلف قوم ظالمین
- M1:2566 باز اندر چشم و دل او گریه یافترحمتی بیعلتی در وی بتافت
- M1:2567 قطره میبارید و حیران گشته بودقطرهای بیعلت از دریای جود
- M1:2568 عقل او میگفت کین گریه ز چیستبر چنان افسوسیان شاید گریست
- M1:2569 بر چه میگریی بگو بر فعلشانبر سپاه کینهتوز بد نشان
- M1:2570 بر دل تاریک پر زنگارشانبر زبان زهر همچون مارشان
- M1:2571 بر دم و دندان سگسارانهشانبر دهان و چشم کزدم خانهشان
- M1:2572 بر ستیز و تسخر و افسوسشانشکر کن چون کرد حق محبوسشان
- M1:2573 دستشان کژ پایشان کژ چشم کژمهرشان کژ صلحشان کژ خشم کژ
- M1:2574 از پی تقلید و معقولات نقلپا نهاده بر سر این پیر عقل
- M1:2575 پیرخر نه جمله گشته پیر خراز ریای چشم و گوش همدگر
- M1:2576 از بهشت آورد یزدان بندگانتا نمایدشان سقر پروردگان