بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
國王會見了夢中出現的那位聖人
- M1:94 دست بگشاد و کنارانش گرفتهمچو عشق اندر دل و جانش گرفت ❋
- M1:95 دست و پیشانیش بوسیدن گرفتوز مقام و راه پُرسیدن گرفت ❋
- M1:96 پرسپرسان میکشیدش تا به صدرگفت گنجی یافتم آخر به صبر ❋
- M1:97 گفت ای نور حَقُ و دفعِ حَرَجمعنی اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الفرج
- M1:98 ای لقای تو جواب هر سؤالمشکل از تو حل شود بیقیلوقال ❋
- M1:99 ترجمانی، هرچه ما را در دل استدستگیری، هر که پایش در گل است ❋
- M1:100 مَرْحَبا یا مُجْتَبی یا مُرْتَضیإِنْ تَغِبْ جاءَ القَضَا ضَاقَ الفَضَا ❋
- M1:101 اَنتَ مَوْلَیالقَوْم مَنْ لا یَشْتَهِیقَدْ رَدَی کلّا لَئِنْ لَمْ یَنتَهِی ❋
- M1:102 چون گذشت آن مجلس و خوانِ کرمدست او بگرفت و بُرد اندر حرم