بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بیآنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بیفعل عارف و بیقول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید
闡釋:光自內在之人體現,無須言語行為,便能為其光明作證。光自 عارف 內在之秘密顯現於眾人,超越 عارف 之言語行為所能展現,正如太陽升起,無須雞鳴、宣禮員宣禮及其他徵兆。
- M5:241 لیک نور سالکی کز حد گذشتنور او پر شد بیابانها و دشت
- M5:242 شاهدیاش فارغ آمد از شهودوز تکلّفها و جانبازی و جود
- M5:243 نور آن گوهر چو بیرون تافتهستزین تَسلِّسها فَراغت یافتهست
- M5:244 پس مجو از وی گواه فعل و گفتکه ازو هر دو جهان چون گل شکفت
- M5:245 این گواهی چیست؟ اظهار نهانخواه قول و خواه فعل و غیر آن
- M5:246 که غَرَض اظهار سرّ جوهرستوصفْ باقی وین عَرَض بر مَعبَرست
- M5:247 این نشان زر نمانَد بر مِحَکزر بمانَد نیکنام و بی ز شک
- M5:248 این صلات و این جهاد و این صیامهم نمانَد، جان بمانَد نیکنام
- M5:249 جان چنین افعال و اقوالی نمودبر مِحکِّ امر، جوهر را بسود
- M5:250 که اعتقادم راستست اینک گواهلیک هست اندر گواهان اشتباه
- M5:251 تزکیه باید گواهان را، بدانتزکیهش صدقی که موقوفی بدان
- M5:252 حفظ لفظ اندر گواهِ قولی استحفظ عهد اندر گواهِ فعلی است
- M5:253 گر گواه قول کژ گوید رَدَستور گواه فعل کژ پوید رَدَست
- M5:254 قول و فعلِ بیتناقض بایدتتا قبول اندر زمان پیش آیدت
- M5:255 سَعیُکُم شَتّی، تناقض اندریدروز میدوزید، شب بر میدرید
- M5:256 پس گواهی با تناقض کِشنَوَد؟یا مگر حلمی کند از لطف خَود
- M5:257 فعل و قول اظهار سرّست و ضمیرهر دو پیدا میکند سرّ سَتیر
- M5:258 چون گواهت تزکیه شد، شد قبولورنه محبوس است اندر مول، مول
- M5:259 تا تو بستیزی، ستیزند ای حَرونفانتَظِرهُم اِنَّهم منتظرون