بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه
法官被朱哈(Juha)的妻子迷住,被困在箱子裡。法官的代理人買走了箱子。第二年,朱哈的妻子又來了,希望重演去年的戲碼。法官說:‘放我自由,去找別人吧。’故事結束。
- M6:4445 جوحی هر سالی ز درویشی به فنرو بزن کردی کای دلخواه زن
- M6:4446 چون سلاحت هست رو صیدی بگیرتا بدوشانیم از صید تو شیر
- M6:4447 قوس ابرو تیر غمزه دام کیدبهر چه دادت خدا از بهر صید
- M6:4448 رو پی مرغی شگرفی دام نهدانه بنما لیک در خوردش مده
- M6:4449 کام بنما و کن او را تلخکامکی خورد دانه چو شد در حبس دام
- M6:4450 شد زن او نزد قاضی در گلهکه مرا افغان ز شوی دهدله
- M6:4451 قصه کوته کن که قاضی شد شکاراز مقال و از جمال آن نگار
- M6:4452 گفت اندر محکمهست این غلغلهمن نتانم فهم کردن این گله
- M6:4453 گر به خلوت آیی ای سرو سهیاز ستمکاری شو شرحم دهی
- M6:4454 گفت خانهٔ تو ز هر نیک و بدیباشد از بهر گله آمد شدی
- M6:4455 خانهٔ سر جمله پر سودا بودصدر پر وسواس و پر غوغا بود
- M6:4456 باقی اعضا ز فکر آسودهاندوآن صدور از صادران فرسودهاند
- M6:4457 در خزان و باد خوف حق گریزآن شقایقهای پارین را بریز
- M6:4458 این شقایق منع نو اشکوفههاستکه درخت دل برای آن نماست
- M6:4459 خویش را در خواب کن زین افتکارسر ز زیر خواب در یقظت بر آر
- M6:4460 همچو آن اصحاب کهف ای خواجه زودرو به ایقاظا که تحسبهم رقود
- M6:4461 گفت قاضی ای صنم معمول چیستگفت خانهٔ این کنیزک بس تهیست
- M6:4462 خصم در ده رفت و حارس نیز نیستبهر خلوت سخت نیکو مسکنیست
- M6:4463 امشب ار امکان بود آنجا بیاکار شب بی سمعه است و بیریا
- M6:4464 جمله جاسوسان ز خمر خواب مستزنگی شب جمله را گردن زدست
- M6:4465 خواند بر قاضی فسونهای عجبآن شکرلب وانگهانی از چه لب
- M6:4466 چند با آدم بلیس افسانه کردچون حوا گفتش بخور آنگاه خورد
- M6:4467 اولین خون در جهان ظلم و داداز کف قابیل بهر زن فتاد
- M6:4468 نوح چون بر تابه بریان ساختیواهله بر تابه سنگ انداختی
- M6:4469 مکر زن بر کار او چیره شدیآب صاف وعظ او تیره شدی
- M6:4470 قوم را پیغام کردی از نهانکه نگه دارید دین زین گمرهان