بخش ۱۲۸ - آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره
法官的代理人來到市集,從朱哈手中買走了箱子。
- M6:4516 نایب آمد گفت صندوقت به چندگفت نهصد بیشتر زر میدهند
- M6:4517 من نمیآیم فروتر از هزارگر خریداری گشا کیسه بیار
- M6:4518 گفت شرمی دار ای کوتهنمدقیمت صندوق خود پیدا بود
- M6:4519 گفت بی رؤیت شری خود فاسدیستبیع ما زیر گلیم این راست نیست
- M6:4520 بر گشایم گر نمیارزد مخرتا نباشد بر تو حیفی ای پدر
- M6:4521 گفت ای ستار بر مگشای رازسرببسته میخرم با من بساز
- M6:4522 ستر کن تا بر تو ستاری کنندتا نبینی آمنی بر کس مخند
- M6:4523 بس درین صندوق چون تو ماندهاندخویش را اندر بلا بنشاندهاند
- M6:4524 آنچ بر تو خواه آن باشد پسندبر دگر کس آن کن از رنج و گزند
- M6:4525 زانک بر مرصاد حق واندر کمینمیدهد پاداش پیش از یوم دین
- M6:4526 آن عظیم العرش عرش او محیطتخت دادش بر همه جانها بسیط
- M6:4527 گوشهٔ عرشش به تو پیوسته استهین مجنبان جز بدین و داد دست
- M6:4528 تو مراقب باش بر احوال خویشنوش بین در داد و بعد از ظلم نیش
- M6:4529 گفت آری اینچ کردم استم استلیک هم میدان که بادی اظلم است
- M6:4530 گفت نایب یک به یک ما بادییمبا سواد وجه اندر شادییم
- M6:4531 همچو زنگی کو بود شادان و خوشاو نبیند غیر او بیند رخش
- M6:4532 ماجرا بسیار شد در من یزیدداد صد دینار و آن از وی خرید
- M6:4533 هر دمی صندوقیی ای بدپسندهاتفان و غیبیانت میخرند