閱讀 卷 6 章節 130 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه

朱哈的妻子第二年再次來到法官的法庭,期望得到去年的俸祿,法官認出了她。故事完結。

  1. M6:4549 بعد سالی باز جوحی از محنرو به زن کرد و بگفت ای چست زن
  2. M6:4550 آن وظیفهٔ پار را تجدید کنپیش قاضی از گلهٔ من گو سخن
  3. M6:4551 زن بر قاضی در آمد با زنانمر زنی را کرد آن زن ترجمان
  4. M6:4552 تا بنشناسد ز گفتن قاضیشیاد ناید از بلای ماضیش
  5. M6:4553 هست فتنه غمرهٔ غماز زنلیک آن صدتو شود ز آواز زن
  6. M6:4554 چون نمی‌توانست آوازی فراشتغمزهٔ تنهای زن سودی نداشت
  7. M6:4555 گفت قاضی رو تو خصمت را بیارتا دهم کار ترا با او قرار
  8. M6:4556 جوحی آمد قاضیش نشناخت زودکو به وقت لقیه در صندوق بود
  9. M6:4557 زو شنیده بود آواز از بروندر شری و بیع و در نقص و فزون
  10. M6:4558 گفت نفقهٔ زن چرا ندهی تمامگفت از جان شرع را هستم غلام
  11. M6:4559 لیک اگر میرم ندارم من کفنمفلس این لعبم و شش پنج زن
  12. M6:4560 زین سخن قاضی مگر بشناختشیاد آورد آن دغل وان باختش
  13. M6:4561 گفت آن شش پنج با من باختیپار اندر شش درم انداختی
  14. M6:4562 نوبت من رفت امسال آن قماربا دگر کس باز دست از من بدار
  15. M6:4563 از شش و از پنج عارف گشت فردمحترز گشتست زین شش پنج نرد
  16. M6:4564 رست او از پنج حس و شش جهتاز ورای آن همه کرد آگهت
  17. M6:4565 شد اشاراتش اشارات ازلجاوز الاوهام طرا و اعتزل
  18. M6:4566 زین چه شش گوشه گر نبود برونچون بر آرد یوسفی را از درون
  19. M6:4567 واردی بالای چرخ بی سُتُنجسم او چون دلو در چه چاره کن
  20. M6:4568 یوسفان چنگال در دلوش زدهرسته از چاه و شه مصری شده
  21. M6:4569 دلوهای دیگر از چه آب‌جودلو او فارغ ز آب اصحاب‌جو
  22. M6:4570 دلوها غواص آب از بهر قوتدلو او قوت و حیات جان حوت
  23. M6:4571 دلوها وابستهٔ چرخ بلنددلو او در اصبعین زورمند
  24. M6:4572 دلو چه و حبل چه و چرخ چیاین مثال بس رکیکست ای اچی
  25. M6:4573 از کجا آرم مثالی بی‌شکستکفو آن نه آید و نه آمدست
  26. M6:4574 صد هزاران مرد پنهان در یکیصد کمان و تیر درج ناوکی
  27. M6:4575 ما رمیت اذ رمیتی فتنه‌ایصد هزاران خرمن اندر حفنه‌ای
  28. M6:4576 آفتابی در یکی ذره نهانناگهان آن ذره بگشاید دهان
  29. M6:4577 ذره ذره گردد افلاک و زمینپیش آن خورشید چون جست از کمین
  30. M6:4578 این چنین جانی چه درخورد تنستهین بشو ای تن ازین جان هر دو دست
  31. M6:4579 ای تن گشته وثاق جان بسستچند تاند بحر در مشکی نشست
  32. M6:4580 ای هزاران جبرئیل اندر بشرای مسیحان نهان در جوف خر
  33. M6:4581 ای هزاران کعبه پنهان در کنیسای غلط‌انداز عفریت و بلیس
  34. M6:4582 سجده‌گاه لامکانی در مکانمر بلیسان را ز تو ویران دکان
  35. M6:4583 که چرا من خدمت این طین کنمصورتی را من لقب چون دین کنم
  36. M6:4584 نیست صورت‌، چشم را نیکو بمالتا ببینی شعشعهٔ نور جلال