M2:764 — پس در آ در کارگه یعنی عدم / تا ببینی صنع و صانع را بهم
M2:764
释义 · به زبانِ تو — 你的语言 · AI
مولانا میگوید برای دیدن همزمانِ آفرینش و آفریدگار، باید به «کارگاه» او یعنی «عدم» یا نیستیِ خود وارد شوی.
در ابیات قبل، مولانا خداوند را به صنعتگری تشبیه میکند که در «کارگاه» خود مشغول آفرینش است و از بیرون نمیتوان او را دید. این بیت آن استعاره را به اوج میرساند و ماهیت این کارگاه را آشکار میکند: کارگاه خدا، «عدم» یا «نیستی» است.
منظور از «عدم»، نیستیِ خودِ سالک است. تا زمانی که انسان اسیر «هستیِ» خود، یعنی منیت، خواستهها و تصورات محدود خویش است، مانند کسی است که بیرون از کارگاه ایستاده و تنها «کار» (صُنع) را میبیند، اما از «کارکن» (صانع) غافل است. حجاب اصلی، همین «من» هستم. ورود به کارگاه عدم، به معنای کنار گذاشتن این «من» و خود را به کلی در برابر ارادهٔ الهی هیچ انگاشتن است.
تنها در این حالتِ فنا و نیستی است که حجاب برداشته میشود و سالک میتواند «صُنع و صانع را با هم» ببیند. یعنی دیگر آفرینش را جدا از آفریدگار نمیبیند، بلکه تجلی او را در ذرهذرهٔ کائنات مشاهده میکند و به وحدت وجودی حاکم بر هستی پی میبرد. این همان مقام «روشندیدگی» است که در بیت بعدی به آن اشاره میشود.
- کارگه
- کارگاه، محل کار و آفرینش. در اینجا استعاره از عالم غیب یا مقام نیستی است.
- عدم
- نیستی، فنا. در عرفان، به معنای نیستیِ خود و منیت در برابر هستی مطلق خداوند است.
- صنع
- آفرینش، آفریده، محصول کار.
- صانع
- سازنده، آفریننده، صنعتگر. در اینجا منظور خداوند است.
- بهم
- با هم، در کنار یکدیگر.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.