阅读 卷 6 讲述一个猎人的故事:他把自己缠绕在草丛中,把一束鲜花戴在头上当作帽子,以便让鸟儿以为他是草。那只聪明的鸟儿稍微闻到了一些气味,觉得“这个人是人类,我从未见过这种形状的草”。但它并没有完全闻出来,被他的诱惑所迷惑,因为它最初的感知并没有决定性。在第二次感知到诡计的时候,它有了决定性的判断,那就是贪婪和欲望,尤其是在极度贫困和匮乏的时候。先知(愿主福安之)说:“贫穷几乎就是不信。” 诗联 461

M6:461 — جبه را برد آن کله را این ببرد / غرق بازی گشته ما چون طفل خرد

جبه را برد آن کله را این ببردغرق بازی گشته ما چون طفل خرد
✦ 以中文呈现此诗联

M6:461

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的玛斯纳维讲座录音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن یکی جبه‌ام را برد و این یکی کلاهم را ربود؛ ما بسان کودکان خرد، چنان غرق بازی گشته‌ایم (در غفلت زندگی)، که از آنچه از دست می‌دهیم بی‌خبریم. معنا: این بیت وضعیت انسان‌هایی را توصیف می‌کند که چنان در بازی‌ها و مشغولیت‌های دنیا غرق شده‌اند که همچون کودکان از دزدیده شدن سرمایه‌های عمر و معنویت‌شان غافل می‌مانند.

شرح

بگذارید از تمثیلی آغاز کنم که مولانا خود برای ما در این دفتر می‌آورد. ما آدمیان، از عالم تا جاهل، همگی چون کودکانیم که گرم بازی‌ایم در کوچه‌سار هستی. این «گرم بازی گشتن» چیزی نیست جز همان «غفلت»؛ غفلتی که آمیخته با متن زندگی مادی ماست و گریز و گزیری از آن نیست. اگر چشمان آدمیان گشوده شود و از این خواب غفلت بیدار شوند، به قول مولانا نظام عالم بر هم خواهد خورد. غفلت یکی از رازهای حاکم در این عالم است که گرچه فاش شده اما به گوش‌ها نرسیده است.

این بیت، تصویری دقیق از دزدیده‌شدن سرمایه‌های ما به دست همین غفلت است. آن یکی «جبه» ما را می‌برد و این یکی «کلاه» ما را. این‌ها فقط لباس نیستند؛ این‌ها نمادی از تمام داشته‌های گران‌بهای ما هستند که در غوغای بازی‌های زندگی از دست می‌روند. مردم همه در کمین‌اند که چیزی از ما بدزدند: یکی وقت ما را می‌برد، آن دیگری پول ما را، و دیگری مغز ما را می‌خورد. این‌ها همه دزدانی هستند که در کمین نشسته‌اند و وقتی شب عمر فرا می‌رسد، ما را تهی‌دست و بی‌چیز و بی‌قبا و کلاه رها می‌کنند.

مولانا می‌فرماید: «نیم عمر از آرزوی دلستان، نیم عمر از غصه‌های دشمنان.» این دلستان‌ها، گاه آرزوهای دنیوی و دلبرهای فریبنده هستند که تمام وقت و انرژی ما را به خود مشغول می‌دارند، و گاهی هم دوستان ما هستند که بی‌آنکه بدانیم، روزگارمان را می‌برند، چنان‌که مولوی در جای دیگری می‌گوید: «مثل مگسان دور شیرینی گرد او جمع می‌شوند، از شیرینی او می‌خورند.» در کنار این‌ها، غصه‌های دشمنان و کشمکش‌ها نیز نیمی دیگر از عمر را به هدر می‌دهند. تمام زندگی ما، در گرماگرم این بازی‌های بیهوده و دغدغه‌های بی‌حاصل می‌گذرد.

اکنون باید بپرسیم راه رهایی چیست؟ مولانا در پاسخ به مرغی که از تنهایی و عزلت صیاد می‌پرسد، اشاره می‌کند که صیاد از آن رو عزلت گزیده که خلق را دزد جامه دیده است. اما راه رهایی تنها در عزلت نیست. مولانا فریاد می‌زند: «نک شبانگاه عجل نزدیک شد، خل هذا اللعب، بسک، لا تعد.» یعنی شب مرگ نزدیک است، این بازی را رها کن، بس است، باز به این بازی برنگرد! این فراخوانی برای بیداری است.

کلید خروج از این بازی و غفلت، یک «نگاه درجه دوم» است. یعنی آدمی بتواند به زندگی‌اش از بیرون نگاه کند؛ هم بازیگر باشد و هم تماشاگر. این «مایندفولنس» و نظاره از ارتفاع، نهایت اهمیت را دارد و دروازه خروج از غفلت است. آسان نیست، اما با مدد تذکرات بزرگان و پی بردن به حقیقت این غفلت، می‌توان پاره‌ای از این پرده را درید. غفلت، حجاب تو در تویی است که با بیرون آمدن از یکی، به دیگری وارد می‌شویم، مگر آنکه با تولدی تازه، زندگی دیگری را در جهان دیگر آغاز کنیم.

در همین راستا، مولانا بر «توبه» تأکید می‌کند. توبه یک «فعل درجه دوم» است؛ یعنی فعلی که ناظر به فعل دیگری از آدمی است. این نشانه بلوغ و خروج از حیوانیت و طفولیت است. حیوانات توبه نمی‌کنند، شرمنده نمی‌شوند، عصیان نمی‌کنند؛ چون افعال‌شان یک‌درجه‌ای است. اما انسان می‌تواند علیه خود عصیان کند، از کرده خود پشیمان شود و این مرکبی عجایب است که آدمی را از پستی به فلک می‌برد. اما هشیار باش که همان دزدان غفلت و گناهان حجیم، همین مرکب توبه را نیز می‌خواهند بدزدند، تا انسان جرئت اعتراف به گناه و بازگشت نداشته باشد. این دزدیدن‌ها یعنی سلب توانایی «نگاه درجه دوم» از ما و نگه داشتن ما در «بازی طفل خرد» زندگی.

نکات کلیدی

  • بسیاری از آدمیان همچون کودکان، چنان در بازی‌های دنیا غرق غفلت‌اند که از دزدیده‌شدن سرمایه‌های عمر و معنویت خویش بی‌خبر می‌مانند.
  • «غفلت» حالتی فراگیر و بنیادین است که اگر انسان‌ها از آن بیدار شوند، نظم عالم بر هم می‌خورد.
  • دزدان روزگار ما، هم آرزوهای دلستان و دلبرانند و هم غصه‌های دشمنان؛ این‌ها عمر و انرژی ما را می‌برند.
  • شب زندگی (مرگ) به سرعت فرا می‌رسد و ما را تهی‌دست رها می‌کند؛ از این رو باید بازی را رها کرد و دیگر به آن بازنگشت.
  • «توبه» یک «فعل درجه دوم» است، یعنی عملی که ناظر بر عمل دیگری است و نشانه بلوغ و رهایی از حیوانیت و طفولیت است.
  • نگاه‌کردن به زندگی از بیرون و از ارتفاع (نگاه درجه دوم)، کلید رهایی از غفلت و مقابله با دزدان عمر است؛ هرچند دشوار باشد.

Sources: d6-s11 · 00:03:20 d6-s11 · 00:04:59 d6-s11 · 01:07:24 d6-s11 · 01:28:59

به زبانِ تو — 你的语言 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.