沙姆斯集 嘎扎勒 2696 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۶۹۶

  1. دلم گوید که ساقی را تو می‌گو که جانم مست آن باقی است باری

G2696:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 مرا در خنده می‌آرد بهاری·مرا سرگشته می‌دارد خماری
  2. 2 مرا در چرخ آورده‌ست ماهی·مرا بی‌یار گردانید یاری
  3. 3 چو تاری گشتم از آواز چنگی·نوایش فاش و پیدا نیست تاری
  4. 4 جهانی چون غباری او برانگیخت·که پنهان شد چو بادی در غباری
  5. 5 حیاتی چون شرار آن شه برافروخت·که پنهان شد چو سوزی در شراری
  6. 6 جمال گلستان آن کس برآراست·که پنهان شد چو گل در جان خاری
  7. 7 دلم گوید که ساقی را تو می‌گو·که جانم مست آن باقی است باری
  8. 8 دلم چون آینه خاموش گویاست·به دست بوالعجب آیینه داری
  9. 9 کز او در آینه ساعت به ساعت·همی‌تابد عجب نقش و نگاری

ganjoor: sh2696 · public domain