沙姆斯集 嘎扎勒 42 诗联 9 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۲

  1. باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما

G42:9

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما·ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما
  2. 2 دلبر بی‌کینه ما شمع دل سینه ما·در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما
  3. 3 ذره به ذره بر‌ِ تو سجده‌کنان بر در‌ِ تو·چاکر و یاریگر تو آه چه یاری صنما
  4. 4 هر نفسی تشنه‌ترم بستهٔ جوع البقرم·گفت که دریا بخوری‌؟ گفتم که‌آری صنما
  5. 5 هر کی ز تو نیست جدا‌، هیچ نمیرد به خدا·آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما
  6. 6 نیست مرا کار و دکان هستم بی‌کار جهان·زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما
  7. 7 خواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبر·کیست خبر چیست خبر روز‌ شماری صنما
  8. 8 روز مرا دیدن تو شب غم ببریدن تو·از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما
  9. 9 باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من·هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما
  10. 10 جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی·باز مرا نقش کنی ماه‌عذاری صنما
  11. 11 فلسفی‌َک کور شود نور از او دور شود·زو ندمد سنبل دین چونک نکاری صنما
  12. 12 فلسفی این هستی من عارف تو مستی من·خوبی این زشتی آن هم تو نگاری صنما

ganjoor: sh42 · public domain