沙姆斯集› 嘎扎勒 532› 诗联 3 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۵۳۲
- بیزار گردند از شهی شاهان اگر بویی برند زان بادهها که عاشقان در مجلس دل میخورند
G532:3
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند·نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند
- 2 ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی·حال دل بیهوش را هرگز نداند هوشمند
- 3 بیزار گردند از شهی شاهان اگر بویی برند·زان بادهها که عاشقان در مجلس دل میخورند
- 4 خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین میکند·فرهاد هم از بهر او بر کوه میکوبد کلند
- 5 مجنون ز حلقه عاقلان از عشق لیلی میرمد·بر سبلت هر سرکشی کردست وامق ریش خند
- 6 افسرده آن عمری که آن بگذشت بی آن جان خوش·ای گَنده آن مغزی که آن غافل بود زین لورکند
- 7 این آسمان گر نیستی سرگشته و عاشق چو ما·زین گردش او سیر آمدی گفتی بسستم چند چند
- 8 عالم چو سرنایی و او در هر شکافش میدمد·هر نالهای دارد یقین زان دو لب چون قند قند
- 9 میبین که چون در میدمد در هر گلی در هر دلی·حاجت دهد عشقی دهد کافغان برآرد از گزند
- 10 دل را ز حق گر برکنی بر کی نهی آخر بگو·بی جان کسی که دل از او یک لحظه برتانست کند
- 11 من بس کنم تو چست شو شب بر سر این بام رو·خوش غلغلی در شهر زن ای جان به آواز بلند
ganjoor: sh532 · public domain