اقرأ› دفتر ٥› قصة الجارية التي كانت تشتهي الحمار، وقد علّمته كيف يشبع شهوتها كالبشر، وكانت تضع قرعة على قضيب الحمار لئلا يتجاوز الحد. علمت السيدة بذلك، ولكنها لم ترَ القرعة. فأبعدت الجارية بحجة، ثم اجتمعت مع الحمار بلا قرعة فماتت فضيحةً. عادت الجارية متأخرة ونوحت: "يا روحي ويا نور عيني! رأيت الذكر ولم ترَ القرعة! رأيت القضيب ولم ترَ ذلك الآخر!" كل ناقص ملعون، أي كل نظر وفهم ناقص ملعون، وإلا فالناقصون ظاهرًا من الجسد مرحومون ليسوا ملعونين، اقرأ: "ليس على الأعمى حرج"، فنفى الحرج ونفى اللعنة ونفى العتاب والغضب› بيت ١٣٨١
M5:1381 — در فرو بست آن زن و خر را کشید / شادمانه لاجرم کیفر چشید
M5:1381
المعنى والشرح · به زبانِ تو — بلغتك · AI
خاتون با شادمانی و از روی شهوت، در را بست و خر را برای کامجویی به داخل خانه برد، غافل از اینکه این کار به ناچار به مجازات و مرگ او ختم خواهد شد.
این بیت نقطهٔ آغاز فاجعه در داستان است. «شادمانه» بودن زن در این لحظه، اوج غفلت و نادانی او را نشان میدهد. او فقط ظاهر عمل کنیزک را دیده و از «دقیقهٔ کدو» یا همان دانش و مهارتی که لازمهٔ این کار خطرناک است، بیخبر است. شادی او ناشی از شهوتی کور است که او را به سوی نابودی میکشاند.
مولانا با قرار دادن کلمات «شادمانه» و «کیفر» در کنار هم، تضادی قدرتمند و عبرتآموز خلق میکند. این زن نماد نفسی است که با تقلید کورکورانه و بدون معرفت واقعی، به دنبال لذتی آنی میرود اما در نهایت، جزای کار خود را به شکلی وحشتناک میبیند. عبارت «لاجرم کیفر چشید» تأکید میکند که این نتیجه، قطعی و گریزناپذیر بود. هر عملی که بر پایهٔ دانش ناقص و شهوت خالص بنا شود، سرانجامی جز تباهی و مجازات ندارد. این بیت مقدمهای است برای شرح مرگ فجیع او که نتیجهٔ مستقیم نادیده گرفتن جزئیات و حقایق پنهان است.
- فرو بست
- از داخل بست، قفل کرد
- لاجرم
- ناگزیر، ناچار، بیشک
- کیفر
- مجازات، سزا، جزا
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.