اقرأ› دفتر ٥› قصة الجارية التي كانت تشتهي الحمار، وقد علّمته كيف يشبع شهوتها كالبشر، وكانت تضع قرعة على قضيب الحمار لئلا يتجاوز الحد. علمت السيدة بذلك، ولكنها لم ترَ القرعة. فأبعدت الجارية بحجة، ثم اجتمعت مع الحمار بلا قرعة فماتت فضيحةً. عادت الجارية متأخرة ونوحت: "يا روحي ويا نور عيني! رأيت الذكر ولم ترَ القرعة! رأيت القضيب ولم ترَ ذلك الآخر!" كل ناقص ملعون، أي كل نظر وفهم ناقص ملعون، وإلا فالناقصون ظاهرًا من الجسد مرحومون ليسوا ملعونين، اقرأ: "ليس على الأعمى حرج"، فنفى الحرج ونفى اللعنة ونفى العتاب والغضب› بيت ١٤٢٣
M5:1423 — ای بسا شوخان ز اندک احتراف / از شهان ناموخته جز گفت و لاف
M5:1423
المعنى والشرح · به زبانِ تو — بلغتك · AI
بسیاری از افراد جسور و مدعی، با یادگیری سطحی و ناقص از بزرگان و عارفان، فقط لاف زدن و ادعاهای پوچ را از آنان به ارث بردهاند و از حقیقتِ راهشان بیخبرند.
این بیت در ادامهی داستان کنیزک و خاتون است و نتیجهگیری عرفانی مولوی را بیان میکند. خاتون با دیدن ظاهرِ کار کنیزک، گمان کرد که تمام راز را دریافته است. او نمونهای از شاگردان سطحینگری است که تنها پوستهی اعمال و سخنان استادان معنوی (شهان) را میبینند اما از درک حقیقت و باطن آن عاجزند.
مولوی این افراد را «شوخ» میخواند، یعنی گستاخ و بیپروا. آنها با «اندک احتراف» یا یادگیری مهارتی جزئی و ظاهری، دچار غرور میشوند و تصور میکنند که به مقام استادی رسیدهاند. در نتیجه، تنها چیزی که از بزرگان میآموزند، ادعا («گفت») و خودستایی («لاف») است. این افراد مانند خاتون که آلت خر را دید اما کدوی محافظ را ندید، فقط به ظاهر اعمال عرفانی توجه میکنند و از شرطهای دقیق و ظرایف باطنی آن غافل میمانند و در نهایت، خود و دیگران را به هلاکت معنوی میکشانند.
- شوخان
- گستاخان، افراد بیپروا و جسور، مدعیان
- احتراف
- کسب کردن یک فن یا حرفه، مهارتآموزی
- شهان
- شاهان؛ در اینجا کنایه از عارفان کامل و استادان معنوی
- لاف
- گزافهگویی، ادعای بیاساس، خودستایی
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.