ديوان شمس› غزل ١٢٢٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۲۰
- آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش گرچه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
G1220:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش·آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش
- 2 آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش·گرچه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
- 3 دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر·باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش
- 4 راه برم به سوی او شب به چراغ روی او·چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش
- 5 درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده·تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش
- 6 گرچه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد·زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش
- 7 تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش·بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش
- 8 خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش·کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش
ganjoor: sh1220 · public domain