ديوان شمس› غزل ١٢٨٣› بيت ٨ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۸۳
- ز غیرتش گله کردم به خنده گفت مرا که هر چه بند کند او تو را براندازش
G1283:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش·که عشق هست براق خدای میتازش
- 2 تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد·چو آب لطف بجوشید ز آتش نازش
- 3 گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی·ز عشق آنک درآید به چنگل بازش
- 4 گرفت چهره عشاق رنگ و سکه زر·ز عشق زرگر ما و ز لذت گازش
- 5 در آن هوا که هوا و هوس از او خیزد·چه دید مرغ دل از ما ز چیست پروازش
- 6 گهی که مرغ دل ما بماند از پرواز·که بست شهپر او را کی برد انگازش
- 7 مگو که غیرت هر لحظه دست میخاید·که شرم دار ز یار و ز عشق طنازش
- 8 ز غیرتش گله کردم به خنده گفت مرا·که هر چه بند کند او تو را براندازش
ganjoor: sh1283 · public domain