ديوان شمس غزل ١٣٠٨ بيت ٧ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

  1. شمس تبریز ار بتاند از قباب رشک حق قبه‌های موج خیزد آن دم از دریای عشق

G1308:7

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق·دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق
  2. 2 ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را·مژده انافتحنا دردمد سرنای عشق
  3. 3 زهر اندر کام عاشق شهد گردد در زمان·زان شکرهایی که روید هر دم از نی‌های عشق
  4. 4 یک زمان ابری بیاید تا بپوشد ماه را·ابر را در حین بسوزد برق جان افزای عشق
  5. 5 در میان ریگ سوزان در طریق بادیه·بانگ‌های رعد بینی می‌زند سقای عشق
  6. 6 ساقیا از بهر جانت ساغری بر خلق ریز·یا صلا درده به سوی قامت و بالای عشق
  7. 7 شمس تبریز ار بتاند از قباب رشک حق·قبه‌های موج خیزد آن دم از دریای عشق

ganjoor: sh1308 · public domain