ديوان شمس› غزل ١٤٤٩› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۴۴۹
- والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم
G1449:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم·دریاب مرا ساقی والله که چنینستم
- 2 ای ساقی مست من بنگر به شکست من·ای جسته ز دست من دریاب کز آن دستم
- 3 بشکست مرا دامت بشکستم من جامت·مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم
- 4 ای جان و دل مستان بستان سخنم بستان·گویی که نه ای محرم هستم به خدا هستم
- 5 پر کن ز می پیشین بنشین بر من بنشین·بنشین که چنین وقتی در خواب همیجستم
- 6 جان و سر تو یارا بر نقد بزن ما را·مفریب و مگو فردا بردارم و بفرستم
- 7 والله که بنگذارم دست از تو چرا دارم·تا لاف زنی گویی کز عربده وارستم
- 8 خواهم که ز باد می آتش بفروزانی·خواهم که ز آب خود چون خاک کنی پستم
ganjoor: sh1449 · public domain