ديوان شمس› غزل ١٥٣٩› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۳۹
- همین دانم که از بوی گل تو مثال گل قبا در خون بشویم
G1539:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مگردان روی خود ای دیده رویم·به من بنگر که تا از تو برویم
- 2 سبوی جسمم از چشمهات پرآب است·مکن ای سنگ دل مشکن سبویم
- 3 تو جویایی و من جویانتر از تو·که داند تو چه جویی من چه جویم
- 4 همین دانم که از بوی گل تو·مثال گل قبا در خون بشویم
- 5 منم ضراب و عشقت چون ترازو·از این خاموش گویا چند گویم
- 6 زهی مشکل که تو خود سو نداری·و من در جستن تو سو به سویم
- 7 تو اندر هیچ کویی درنگنجی·و من اندر پی تو کو به کویم
ganjoor: sh1539 · public domain