ديوان شمس› غزل ١٦١٣› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۱۳
- سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بیرخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
G1613:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم·وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
- 2 قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی·هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
- 3 سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت·به خدا بیرخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
- 4 ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم·که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم
- 5 بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه·چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم
- 6 به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی·اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم
- 7 بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا·که در آن صدر معلا چو توی نیست ملازم
- 8 همگان وقت بلاها بستایند خدا را·تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم
- 9 صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت·چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم
ganjoor: sh1613 · public domain