ديوان شمس› غزل ١٦٧٦› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۷۶
- بر سرم میزد که دیدی تو سزا ناسزایم ناسزا نشکیفتم
G1676:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 عاقبت ای جانفزا نشکیفتم·خشم رفتم بیشما نشکیفتم
- 2 در جدایی خواستم تا خو کنم·راستی گویم، جدا نشکیفتم
- 3 کی شکیبد خود کهی از کهربا؟·کاهم و از کهربا نشکیفتم
- 4 هر جفاکش طالب روز وفاست·من جفاکش از وفا نشکیفتم
- 5 نرم نرمک گویدم بازآمدی·گویمش ای جان ما نشکیفتم
- 6 ای دل و ای جان و چشم روشنم·بیپناه توتیا نشکیفتم
- 7 بر سرم میزد که دیدی تو سزا·ناسزایم ناسزا نشکیفتم
- 8 آزمودم مردگی و زندگی·در فنا و در بقا نشکیفتم
- 9 مطربا این پرده گو بهر خدا·ای خدا و ای خدا نشکیفتم
ganjoor: sh1676 · public domain