ديوان شمس› غزل ١٦٧٨› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۷۸
- گر مرا او به عدم انگارد ستمش را به کرم انگارم
G1678:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 من اگر نالم اگر عذر آرم·پنبه در گوش کند دلدارم
- 2 هر جفایی که کند می رسدش·هر جفایی که کند بردارم
- 3 گر مرا او به عدم انگارد·ستمش را به کرم انگارم
- 4 داروی درد دلم درد وی است·دل به دردش ز چه رو نسپارم
- 5 عزت و حرمتم آنگه باشد·که کند عشق عزیزش خوارم
- 6 باده آنگه شود انگور تنم·که بکوبد به لگد عصارم
- 7 جان دهم زیر لگد چون انگور·تا طرب ساز شود اسرارم
- 8 گرچه انگور همه خون گرید·که از این جور و جفا بیزارم
- 9 پنبه در گوش کند کوبنده·که من از جهل نمیافشارم
- 10 تو گر انکار کنی معذوری·لیک من بوالحکم این کارم
- 11 چون ز سعی و قدمم سر کردی·آنگهی شکر کنی بسیارم
ganjoor: sh1678 · public domain