ديوان شمس› غزل ١٨٠٩› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۰۹
- خاکم شده گنجور زر از تابش خورشید تو وز فر تو پرها دمد از فکرت طیار من
G1809:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من·گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من
- 2 ای از بهار روی تو سرسبز گشته عمر من·جان من و جان همه حیران شده در کار من
- 3 ای خسرو و سلطان من سلطان سلطانان من·ای آتشی انداخته در جان زیرکسار من
- 4 ای در فلک جان ملک در بحر تسبیح سمک·در هر جمال از تو نمک ای دیده و دیدار من
- 5 سردفتر هر سروری برهان هر پیغامبری·هم حاکمی هم داوری هم چاره ناچار من
- 6 خاکم شده گنجور زر از تابش خورشید تو·وز فر تو پرها دمد از فکرت طیار من
- 7 ای در کنار لطف تو من همچو چنگی بانوا·آهستهتر زن زخمهها تا نگسلانی تار من
- 8 تا نوبهار رحمتت درتافت اندر باغ جان·یا خار در گل یاوه شد یا جمله گل شد خار من
- 9 از دولت دیدار تو وز نعمت بسیار تو·صد خوان زرین می نهد هر شب دل خون خوار من
- 10 هر شب خیال دلبرم دست آورد خارد سرم·تا برد آخر عاقبت دستار من دستار من
- 11 آن کم برآورد از عدم هر لحظه در گفت آردم·تا همچو در کرد از کرم گفتار من گفتار من
ganjoor: sh1809 · public domain