ديوان شمس غزل ١٩٤١ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

  1. سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان

G1941:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان·گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
  2. 2 سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد·هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان
  3. 3 پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم·هستم اکنون در میان و در میان و در میان
  4. 4 گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه·در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان
  5. 5 اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه·رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان
  6. 6 نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله‌ای·بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران
  7. 7 جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن·من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان

ganjoor: sh1941 · public domain