ديوان شمس› غزل ١٩٤١› بيت ٧ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۴۱
- جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان
G1941:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مهرهای از جان ربودم بیدهان و بیدهان·گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
- 2 سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد·هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان
- 3 پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم·هستم اکنون در میان و در میان و در میان
- 4 گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه·در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان
- 5 اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه·رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان
- 6 نک نشان لاله رویی لاله رویی لالهای·بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران
- 7 جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن·من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان
ganjoor: sh1941 · public domain