ديوان شمس غزل ٢٠٣٠ بيت ٧ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۰۳۰

  1. گفتی کمر به خدمت بربند تو به حرمت بگشا دو دست رحمت بر گرد من کمر کن

G2030:7

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن·گفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه‌ها گذر کن
  2. 2 گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت·کس بی‌تو خوش نباشد رو قصه دگر کن
  3. 3 گفتی ملول گشتم از عشق چند گویی·آن کس که نیست عاشق گو قصه مختصر کن
  4. 4 در آتشم در آبم چون محرمی‌نیابم·کنجی روم که یا رب این تیغ را سپر کن
  5. 5 گستاخمان تو کردی گفتی تو روز اول·حاجت بخواه از ما وز درد ما خبر کن
  6. 6 گفتی شدم پریشان از مفلسی یاران·بگشا دو لب جهان را پردر و پرگهر کن
  7. 7 گفتی کمر به خدمت بربند تو به حرمت·بگشا دو دست رحمت بر گرد من کمر کن

ganjoor: sh2030 · public domain