ديوان شمس غزل ٢٢٤٠ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۲۴۰

  1. گر آرزو کژ است در او راستی بسی است نی کز کژی و راست مبراست آرزو

G2240:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو·زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو
  2. 2 تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم·گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو
  3. 3 شست حق است آرزو و روح ماهی است·صیاد جان فداست چه زیباست آرزو
  4. 4 چون این جهان نبود خدا بود در کمال·ز آوردن من و تو چه می‌خواست آرزو
  5. 5 گر آرزو کژ است در او راستی بسی است·نی کز کژی و راست مبراست آرزو
  6. 6 آن کان دولتی که نهان شد به نام بد·آن چیست کژ نشین و بگو راست آرزو
  7. 7 موری است نقب کرده میان سرای عشق·هر چند بی‌پر است و به پرواست آرزو
  8. 8 مورش مگو ز جهل سلیمان وقت او است·زیرا که تخت و ملک بیاراست آرزو
  9. 9 بگشای شمس مفخر تبریز این گره·چیزی است کو نه ماست و نه جز ماست آرزو

ganjoor: sh2240 · public domain