ديوان شمس› غزل ٢٣٠٠› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۳۰۰
- تا شمع نمیگرید آن شعله نمیخندد تا جسم نمیکاهد جان مینشود فربه
G2300:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 با زر غم و بیزر غم آخر غم با زر به·چون راهروی باری راهی که برد تا ده
- 2 بشنو سخن یاران بگریز ز طراران·از جمع مکش خود را استیزه مکن مسته
- 3 آدم ز چه عریان شد دنیا ز چه ویران شد·چون بود که طوفان شد ز استیزه که با مه
- 4 تا شمع نمیگرید آن شعله نمیخندد·تا جسم نمیکاهد جان مینشود فربه
- 5 خوی ملکی بگزین بر دیو امیری کن·گاو تو چو شد قربان پا بر سر گردون نه
ganjoor: sh2300 · public domain